۱۳۹۱ اسفند ۲۲, سه‌شنبه

رییس جمهور بازهم مارا متعجب ساخت

آقای کرزی بعد از مدتی سکوت انگار، بازهم فیل اش یاد هندوستان کرده است. نمیدانم این بار کدام چیز باعث شده که رییس جمهور این چنین به امریکایی ها میتازد.شاید دو سال پیش بود که یک دیپلمات امریکایی، آقای کرزی را به اختلالات روانی متهم کرد و گفته بود که کرزی احتمالا از مواد مخدر استفاده میکند. در آنزمان نیز رییس جمهور رگ بیگانه ستیزی اش بالا زده بود و گفته بود امریکا به افغانستان مرگ صادر میکند. 

همین آدم در سخنرانی  افتتاحیه لویه جرگه عنعنوی به مردم افغانستان لقب شیر را به مردم افغانستان داد و اضافه کرد که امریکاییها باید اطراف جنگل"محل بود و باش شیر" را حفظ کنند. بارها و بارها اتفاق افتاده است که آقای کرزی پاکستان را دشمن افغانستان دانسته و کمی بعدتر در مصاحبه اش گفته است که اگر امریکاییها و پاکستان وارد جنگ شوند، کرزی  به کمک برادران پاکستانی اش خواهد شتافت. یا در سخنرانی افتتاحیه اش در پارلمان همین چند روز پیش گفت که اگر خارجیها نباشند هم افغانستان همانقدر توانایی دارد که تا دوسال پلو بخورد.

 اگر رفتار آقای کرزی را در ده سال عروج و نزول آن بدقت به بررسی بگیریم،  آنگاه در خواهیم یافت که رییس جمهور هیچگاه ثبات فکری نداشته است  و گاهگاهی آدم فکر میکند شاید همان دیپمات امریکایی واقعیت را گفته باشد. و حتی در برخی موارد به عنوان رییس جمهور، الفبای سیاست را هم به باد فراموشی سپرده است. چنانچه وقتیکه چمدان مملو از پولهای نفت ایران و داوودزی فاش شد، صراحتا و بابیباکی تمام گفت که از این پول برای مصارف دفترش استفاده میکند. از کجا معلوم شاید هم هروقت حرف از منافع شخصی درمیان باشد، او بیخیال منافع افغانستان شده و برای باجگیری آماده هرنوع  معامله، ایجاد تنش در روابط خارجی و قربانی کردن منافع افغانستان است. 

درشرایطیکه همه نگران آینده افغانستان اند و در همه محافل  سخن از انتخابات و انتقال آرام قدرت به حکومت انتخابی مردم است ؛از طرف دگر مردم نگران خروج خارجیها و نیز پیامدهای احتمالی خروج آنها اند؛ آیا افغانستان به گذشته تاریک برخواهد گشت؛ و آیا افغانستان بدون کمکهای مادی و معنوی غربیها افغانستان خواهد بود، قطعا اظهار نظرهای خصمانه هیچ توجیهی ندارد و  به جز انزوای بین المللی افغانستان و زنده کردن گذشته های تاریک، منافع دگری ندارد.
بر آقای کرزی است تا با زبان سرخ اش دستاوردهای ده- یازده ساله دوران زمامداری اش را بر باد ندهد. مردم از کرزی توقع دارند تا بعنوان اولین رییس جمهور منتخب مردم افغانستان، از دستاوردهای حکومت اش پاسداری نموده و نیز برای  نیم قرن دگر برنامه بریزد و دن شاپنگ  یا ماهاتیر محمد کشورش باشد نه روبرت موگابه( روبرت موگابه زمانی در زمره قهرمانان آزادیخواه افریقا بود و امروز به یک دکتاتور لج باز نزول کرده است). 

جناب رییس جمهور!
 گیریم که  جمعیت حاضر در لویه جرگه عنعنوی برای  جمله ی " افغانها شیر است شیر است" و " شیر وقت نداره که از خانه اش محافظت کنه" و یا ممکن است تعدادی برای سخنرانی هشتم مارچ شما دست زده باشند. فرض کنیم حرفهای شما هم درست باشد و اما فراموش نکنیم که افغانستان دگر بازیچه دستان شما و برادران ناراضی ات نخواهد بود. شما و برادران ناراضی ات ممکن است بشکل نوبتی به امریکا خدمت کنید و اما مردم افغانستان نمیگذارند دگر در جنگ برادران  و یا بهتر بگویم خوش خدمتی شما و برادر ناراضی ات، دستخوش آشفتگیهای دو دهه گذشته گردند.

۱۳۹۱ آذر ۲۹, چهارشنبه

شیعه امامی، شیعه اسماعیلی و تکفیر

در زندگی لحظاتی هست که نمیتوانی به گل روی دوستانت نه بگویی حتی اگر آری گفتن سخت باشد. برای من بارها اتفاق افتاده....
برای تطبیق سلسله ورکشاپهای آموزشی محیط زیست برای اهالی اطراف معدن آجه گک بزرگترین معدن آهن افغانستان رفته بودم. آنجا نه به انترنت و نه حتی به موبایل دسترسی داشتم. روزها بود که بدون دسترسی به اطلاعات گذشت و البته خیلی هم بد نبود چون حداقل از انفجارها چیزی نشیندم. میشه گفت بودن در آنجاها به انسان حس آرامش میدهد. نشستن با مردم محل و صحبت کردن با آنها از محاسن دگر این سفر بود، چه اینکه من همیشه از گفتگوی با آنها لذت میبرم و از تصویرسازی جز به جز رخدادها توسط آنها متعجب میشوم. عجب حافظه ی دارند آن آدمها...

درکنار این محاسن اما، چیزهایی را حس کردم که هضم آن برای من دشوار و یا حداقل غیرقابل تصور بود. مثلا در چندین مکان وقت خوردن ناهار، متوجه شدم که شیعه امامیه از غذا خوردن با شیعه اسماعیلی امنتاع میکند. وقتی از ساکنان آنجا سوال کردم چرا اینگونه است؟ آنها گفتند که آخوندها معاشرت با آنها را نهی کرده است. به مدرسه علوم دینی رفتم و از علمای آنجا علت را پرسیدم. یکی از آنها گفت:"اینکارها خوب نیست و خشکه مقدسی است. حتی آیت الله واعظ هم به مردم گفته بود که اینکار را نکنید" بعد تر دوستی دگری گفت:" آیت الله صالحی در سفرش به منطقه به مردم گفته است که معاشرت با آنها هیچ مشکلی ندارد".

اما دونفر از ملاهای دگر به اضافه دوستی جوانیکه از مدرسه خاتم النبیین فارغ شده  است بشدت از رفتار مردم دفاع کرد و تازه گفت که ما مردم را به منزوی ساختن آنها ترغیب میکنیم. آنها میگفتند که این اسماعیلیها بمراتب بدتر از یهود و نصارا هستند زیرا به زعم آنها یهود و نصارا عقیده مشخص دارند و صف شان مشخص است اما اسماعیلیها اینطور نیستند. دلیل شان هم این بود که گویا معاشرت با آنها سبب کاهلی درامور دینی میشود زیرا به گفته ی آنان کسانیکه سابقه معاشرت با آنها را دارند در مسایل دینی بی پروا شده اند.

و از طرف دگر آنها تاکید داشتند که انزوای آنها باعث میشود تا سنی ها ما را با آنها اشبتاه نگیرند.  و عجیب تر هم اینکه همین جوان فارغ التحصیل دانشگاه خاتم النبیین از تجربه شستن ظرفها و مواد آشپزخانه در زیر نل آبیکه جوانهایی اسماعیلیه از آن استفاده میکرده اند، باعث کاهلی در نماز و تنبلی در امور دینی اش شده بوده است.

نمیدانم وقتی بین دو فرقه یک مذهب در یک محدوده کوچک جغرافیایی اینقدر تعصب وجود داشته باشد، احترام به عقاید دگران و تساهل و تسامح در اسلام به کجا ختم خواهد شد؟ و بالاخره سرنوشت حق های دگر در دموکراسی چه معنی میتواند داشته باشد؟ برای من واقعا گیج کننده است وقتی میبینم مردمانی سالها در کنار هم زیسته اند و هنوز اینگونه باید در قبال همدیگر رفتار داشته باشند.
چقدر این سرزمین دچار تعصبات شده است از هر جنبه.....



۱۳۹۱ آبان ۱۰, چهارشنبه

حمید رحیمی و هوادارانی از جنس ما

هفت راند طول کشید تا حمید رحیمی حریف قدر تانزانیایی خود را شکست بدهد و نیم ساعت وقت. هموطنان زیادی بیدار مانده بودند تا اولین مسابقه حرفه ای بوکس" مبارزه برای صلح" را تماشا کنند. مبارزه حمید با تشویق دو هزار نفر همرا بود و با هر مشت او سالن منفجر میشد. سید امبلوا شدیدا خود را تنها احساس میکرد و قابل پیش بینی بود که خواهد باخت. جو خیمه به نفع او نبود نه تماشاگران و نه مجریان و نه...

برخورد مجریان برنامه، تماشاچیان و حتی افغانها در شبکه های اجتماعی حیرت آور، گیج گننده و در مجموع خیلی غیر حرفه ای بود.رسم براین است که مجریان و برگزارکننده گان برنامه های این چنینی انصاف و اصل بیطرفی را رعایت میکنند ولی در مسابقه دیشب از این چیزها خبری نبود. دو مجری بشدت غیرحرفه ای و بدور از اخلاق خبرنگاری برنامه را اجرا کردند. به باور اکثریت آنها حتی الفبای خبرنگاری را بلد نبودند. حتی قاری قران برای موفقیت حمید بزبان عربی دعا کرد، چیزیکه اصل قاری بودن او را بعنوان یک قاری بین المللی زیر سوال میبرد. رسم شده که در این کشور همه چیز رنگ مذهبی بخود میگیرد و دعا برای پیروزی حمید از یکطرف و مسلمان بودن دومشت زن از طرف دگر. 

اجرای دو آهنگ بزبان پشتو برای خیلی از تماشاچیان تعجب آور بود. درکشوریکه حساسیت های زبانی، قومی و ... بیداد میکند، برنامه ریزی این چنینی واقعا حساسیت برانگیز است. کانادا مثال خوبی از برقراری تناسب زبانی برای افغانها است و ما باید در اینگونه موارد احساسات مردم را در نظر بگیریم. متاسفانه تلویزیون ملی بیطرفانه به اینگونه قضایا برخورد نمیکند و برای این است که شاید کمترین بیننده را درمیان تلویزیونهای افغانستان دارا است.

فحش و دشنام به حریف حمید نیز اشتباه جبران ناپذیر دگر ماها بود و ما حتی در مبارزه برای صلح خویشتندار نبودیم. نتوانستیم ثابت کنیم که ملت با فرهنگی هستیم. ازآهنگ که به آریایی بودن افتخار میکرد تا به فحش و دشنام که نصیب امبلوا شد، همه و همه نشاندهنده ای بود که ما درملغمه ای از فاشیست بودن و تبعیض گرا بودن گیر کرده ایم و این خلاف داعیه تمدن پنجهزارساله ما است. هرچند ما خشونت های سی سال اخیر تاحدود زیادی ثابت کرده ایم که پشیزی از آن فرهنگ پنجهزارساله را باخود نداریم. ما باید بدانیم که آریایی بودن چیزی به ارزش ما اضافه نخواهد کرد و همینطور فحش دادن به یک مهمان.. شاید محرومیت جان تری بازیکن معروف انگلیسی را بدانیم که فدراسیون فوتبال انگلستان شدیدا در برابرش واکنش نشانداد. تبعیض و هتاکی در ورزش پیامد سنگینی دارد و ما باید یاد بگیریم که رفتار ما بهتر باشد تا اینکه آریایی باشیم و به آن افتخار کنیم.

و حتی دوستان ما در شبکه های اجتماعی و رسانه ها که داعیه روشنگری دارند، نیز به تعبیرهای چون سیه چرده، چاکلیتی، ذغال و... متوسل شدند. کاری که کمتر میشود انتظارش را داشت، هر چند فکر میکنم آنها از روی شوخی اینکار را کرده باشند ولی تحت هر عنوان نباید کرامت انسانی کسی را زیر سوال برد.

و اما سمیع حامد شاعر پرآوازه افغان در صفحه فیسبوک اش خبر از تبانی در این مسابقه داده است که خیلی ناامید کننده است. نمیدانم چرا حتی بزرگان مثل حامد معتقد به تیوری توطئه اند و جریان حوادث را توطئه آمیز میدانند. تبانی آفت بزرگ ورزش است و بهای سنگین دارد و در ورزش قابل بخشش نیست. من فکر نمیکنم قهرمان تانزانیایی دست به تبانی زده باشد.

خیلی از دوستان گفته و نوشته اند که تجربه اول است و مشکلات این چنینی را در پی دارد. من هم امیدوارم در تجربه های بعدی ما پند بگیریم و اشتباهات خود را به حداقل برسانیم هرچند شک دارم..

۱۳۹۱ آبان ۸, دوشنبه

عید

روز چهارم  عید قربان است و تعطیلات برقرار. اصلن تعطیلات از هفته ی قبل آغاز شده بود و ممکن تا آخر این هفته ادامه کند. عید فرصتی بود برای فراموش کردن انبوه مشکلات این سرزمین ولی این فرصت هم از ما گرفته شد. میمنه در سوگ فرو رفت و در غزنی هم به زندگی مسافران نقطه پایان گذاشته شد.

درسوی دگر ملاعمر اما، پیام عیدی اش را مثل سالهای گذشته نشر کرد. او در پیام اش سیمای یک رهبر تمام عیار را ترسیم کرد. از ادامه راهش سخن گفت و از کاربرد تلاشهای سیاسی و نظامی در کنار هم. او اطمینان داد که حق زنان و مردان را خواهد داد و ... 

و رهبران دگر هم پیام دادند هر کدام به نوبه خود ملت افغانستان را نشانه رفتند و رقیبان شانرا ....  اما پیام طالبان در میمنه و غزنی خیلی گویا و روشن بود. آنها همانند که بودند. من خودم قانع نشدم که ملا عمر نویسنده پیام اش باشد. شاید کسانی دگر اند که میخواهند ملا عمر تلطیف شده را به بازار بیاورند تا شاید خریداران مشتاق اش را بیابند.ورنه پیام  آنها در فاریاب و غزنی خیلی رسا تر بود. این ماهیت واقعی انها ست و تلطیف هم نخواهند شد.

من بی خیال و کرخت از اتفاقات مثل همه ی افغانها که تاحدودی به رخدادهای این سرزمین واکسینه شده ایم، خانه نشستم با دوستان و آشنایات دید و بازدید کردم، عیدی دادم و با اطرافیان خوش و بش کردم همین. بقول امیری تظاهر کردم به زندگی کردن بی خیال اینکه چه خواهد شد...